محمد يار بن عرب قطغان
369
مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى )
« بعد از اندك مسافتى ديديم خلق كثير چون قير در لباس سياهى اسير مغرق گشته ، عمارى را گذاشتهاند و در لباس عمارى دور تر صف ايستاده . چون اين امر معاينه شد ، اشارت كرد همه از سلاطين و غير هم پياده شدند در ركاب او روان شدند و آن مردم فغان و فرياد برداشتند و اين مردم نيز ناله و خروش كشيدند . چون نزديك رسيد ، اشارت كرد همه مردمى كه همراه او بودند ، همه صف كشيده ايستادند . او خود سوار پيش راند چنان كه سر اسب او به بالاى عمارت مشرف شد و اشارت كرد تمام خلايق ساكت شدند . و آن مردم از گريبان دريدن و محاسن كندن باز ايستادند و يك كسى از امراى محمود سلطان را طلب داشت چنان كه رسم تعزيتپرستى است و ساعتى ساكت ايستاد . هيچ تغيير اوضاع خود نداد و گريه نكرد . بعد از ساعتى سر بالا گرفت و گفت : مردن محمود به غايت خوب شد ، مردم مىگفتند كه دولت شاهى بيگ را محمود برپاى دارد و اين زمان معلوم شد كه هيچ چيز شاهى بيگ به محمود مقيد نبوده است ، ببريد او را گور كنيد . اين گفت و برگشت . چنان تهور و تحمل نمود كه همگنان در آن حيران ماندند . و مردن محمود سلطان ، مغول را عظيم مشكل شد زيرا كه حامى مغول در همه ابواب محمود سلطان بود . » محمود سلطان چنان كه در كتاب شواهد قبور آل شيبانى آمده ، در سمرقند به خاك سپرده شد . بر روى سنگ قبر او اين عبارات نوشته شده است : « هذه روضة من رياض الرضوان و حديقة من حدائق الجنان و جنات تجرى من تحتها انهار العدل و الاحسان قد غرس فيها ثمرات شجرة الخانية و دفن ثمرة الشجرات الخاقانيه و هى شجرة طيبة اصلها ثابت و فرعها فى السماء و سقى بماء الرحمة الضياء و هو السلطان المرحوم المغفور شاه بداغ سلطان نورّ اللّه تعالى مضجعه و عطّر تربته . . . قو . . . صاحب هذه المقبرة المنوّرة و المعطّرة التى تبنى من آثار الرحمة و المغفرة فى التاريخ سنة تسع و تسعمائه من الهجرة النبوية من نال نصرة الذنوب و . . . المغفرة اغفر لصاحب هذه المقبرة و . . . و اغفر له ما لا يضرك يا ربّ بيت الحوامز يا ربّ الركن و المقام ، و يا ربّ التحية و السلام و يا ربّ النور و الضلام و يا ربّ الحلّ و الحرام بلغ روحه منك و من محمد عليه الصلاة و السلام خير من الجواب . » نك : تاريخ رشيدى ، صص 276 - 275 ؛ شواهد قبور آل شيبانى ، صص 2 - 1 .